تبلیغات
نشریه طاووس

 

یام بر کشم امشب به سبک بدر و تبوک
یام بر کشم امشب به سبک بدر و تبوک

برادری که خموشی "فاین هم قتلوک"

کجاست دست خبیثی که بست چشم تو را

که چشم هم زدنی شد تو را تمام سلوک

به پشت قافله گو "لا اله الا الله"

سکوت بر لب ما مانده بود یا طاعون

که سر به بَرد زمین داد شاخه زیتون

خمود سرد زمستان، دروغ، صلح جهان

خموش موسیِ عمران و زنده شد قارون

علیک "آجرک الله یا رسول الله"

به رقص با می و شمشیر؛فاش با شیطان

برادرم نشناختی که بود؟ ؛ ابو سفیان!!!

شیوخِ جیره خورِ دون و غرقِ در شهوت

ببین اولئک انعام؛ اضل تر از اسبان

دعا نما که نبیند "علی ولی الله"

برای درد دلت ، واژه ها چنان کم بود

که اشک و خون به هم آمد، عجیب مرهم بود

به خواب رفته و سرد است جسم دلبندم

گرسنگی نفسش را برید ؛ بی غم بود

عنایتی بنما یا حسن کریم الله

کسی که پشت حماس وحماسه را خم کرد

و داغ کشتن هابیل را به آدم کرد

سکوت کل جهان است و نیست بومازن

که بند پاره شد و چون حرامیان رم کرد

بیا که بت شکنی نیست یا خلیل الله

و غزّه! احمدمان نیست ورنه می آمد

و ما رایتَک یا قدس " همت و احمد "

ببین که رنگ سیاست گرفته ایمان ها

به جزر رفته جهاد و شکسته کشتی مَد

طلوع کن ز فلسطین دوباره روح الله

نماز و غزّه و آتش آهااااااای عاشوراست

ریاض و کوفه و تهران سکوت پابرجاست

صدای العطش از خیمه گاه می آید

علم به روی زمین است ومشک بی سقّاست

کجاست منجی آل حسین ثار الله



[ویرایش شده در : - - -]
[
پیام ()|| س.ح.خراشادیزاده ] [عمومي , ] [+]
[ سه شنبه 9 بهمن 1386 - 04:01 ق.ظ ]
حسین (ع) هنوز مظلوم است زیرا...!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

ستار گلمکانی صاحب بزرگترین

بنگاه ملک و ماشین شهر

۱ماه تکیه راه می اندازد

و خودش در روز تاسوعا

سر مردم گل می مالد

و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

قدرت سامورایی!

شب ها در تکیه لخت می شود

و میانداری می کند

و روزها مردم را لخت می کند

و زورگیری ...!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار

را از بساطش جمع می کند

وآخرین ورژن! پوسترهای علی اکبر (ع)

و حضرت عباس (ع)

را در بساطش پهن ...!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

آقای صولتی

تا پایان اربعین تمام پاساژش

را سیاه می کند

و تا آخر سال هم مشتری هایش را!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

قادر روزهای تاسوعا و عاشورا

قمه می زند و علم می کشد

ولی در ماه رمضان

سیگار ازلبش نمی افتد!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

سیامک چشم چران!

که پاتوقش همیشه خدا

نزدیک مدارس دخترانه است

در دسته جات عزاداری

اسفند دود می کند!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

نیما پشت ماکسیمایش می نویسد

"من سگ کوی حسینم"

ولی هیچ وقت از چارلی!

سگ ۱۱ماهه اش دور نمی شود!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

حاج مجید مداح معروف شهر

بابت ۷ ساعت مداحی

حقوق ۵۰ روز

یک کارگر را می گیرد!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

جباری رییس شرکت

لبنیات شیر تو شیر!

۳۰شب شیر صلواتی

به خلق خدا می دهد

و ۳۳۵ روزهم

با اضافه کردن آب

شیرشان را می دوشد!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

به جای آنکه ما

بر مصیبت مولا بگرییم

مولا بر مصیبت ما می گرید!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

حاج آقا کلامی

۹شب مردم را به تقوی دعوت می کند

ولی در شب دهم

سر زود پایین آمدن از منبر

با هیت امنا دعوی می کند!

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

هیت امنای مسجد ...علیه السلام!

درست وقت اذان ظهر عاشورا

اطعام عزاداران را شروع می کنند

و بعد از آن با انرژی و فلوت!

سینه می زنند و گریه می کنند !

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...

کل یوم عاشورا

یعنی...۱۰ روز و شب ...غم گریه

کل ارض کربلا

یعنی...چند مسجد و چند تکیه !

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی خورشید

عصر عاشورا غروب کرد

او هم می رود

تا سال بعد !

تا یاد بعد!

منبع: وبلاگ محمود صارم




[ویرایش شده در : سه شنبه 25 دی 1386 - 12:01 ب.ظ]
[
پیام ()|| س.ح.خراشادیزاده ] [متون ادبی , ] [+]
[ دوشنبه 24 دی 1386 - 12:01 ب.ظ ]
بخشی از دعای عرفه - ترجمه دکتر شریعتی



 
...خدای من!
خواندمت، پاسخم گفتی؛
از تو خواستم، عطایم کردی؛
به سوی تو آمدم، آغوش رحمت گشودی؛
به تو تکیه کردم، نجاتم دادی؛
به تو پناه آوردم، کفایتم کردی؛
خدایا!
از خیمه‌گاه رحمتت بیرونمان نکن.
از آستان مهرت نومیدمان مساز.
آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خویشت ما را مران.
...ای خدای مهربان!
بر من روزی حلالت را وسعت ببخش
و جسم و دینم را سلامت بدار
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل کن
و از آتش جهنم رهایم ساز.
...خدای من!
اگر آنچه از تو خواسته‌ام، عنایت فرمایی، محرومیت از غیر از آن، زیان ندارد
و اگر عطا نکنی هرچه عطا جز آن منفعت ندارد.
یا رب! یا رب! یا رب!
...خدای من!
این منم و پستی و فرومایگی‌ام
و این تویی با بزرگی و کرامتت
از من این می‌سزد و از تو آن ...
...چگونه ممکن است به ورطه نومیدی بیفتم در حالی که تو مهربان و صمیمی جویای حال منی.
...خدای من!
تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده‌ای با این همه کار بد که من می‌کنم و این همه زشتی کردار که من دارم.
...خدای من!
تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصله‌ای که من از تو گرفته‌ام.
...تو که این قدر دلسوز منی! ...
...خدایا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟
تو کی غایب بوده‌ای که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کی پنهان بوده‌ای كه ظهورت محتاج آیه باشد؟
...کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.
کور باد نگاهی که دیده‌بانی نگاه تو را درنیابد.
بسته باد پنجره‌ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زیانکار باد سودای بنده‌ای که از عشق تو نصیب ندارد.
...خدای من!
مرا از سیطره ذلتبار نفس نجات ده و پیش از آنکه خاک گور، بر اندامم بنشیند از شک و شرک، رهایی‌ام بخش.
...خدای من!
چگونه ناامید باشم، در حالی که تو امید منی!
چگونه سستی بگیرم، چگونه خواری پذیرم که تو تکیه‌گاه منی!
ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش، آنچنان تجلی کرده‌ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده....
یا رب! یا رب! یا رب!».



[ویرایش شده در : شنبه 1 دی 1386 - 01:12 ق.ظ]
[
پیام ()|| س.ح.خراشادیزاده ] [عمومي , ] [+]
[ شنبه 1 دی 1386 - 12:12 ب.ظ ]
همیشه جامونده بودیم...ببخش که د یر شد...

در خلوت دل

آسمانى را كه بر سینه دشت گسترده شده ، سوگند می‏دهم زمینى را كه در حجم انجمادها، سكنى گزیده قسم می‏دهم
هستى را با همه تضادهایش، با تمامى تناقض‏هاى واژگونش شاهد مى‏گیرم كه: اینجا هیچ خبرى نیست....
دلم مى‏خواهد امشب قدرى با تو درد دل كنم. با تو از زمینى بگویم كه نسیان را بلعیده و با شیر غفلت رشد كرده است.
من دیروز تمام كوچه‏هاى شهرم را دور زدم. تمام مدت چراغ طلبیدم، براى یافتن انسانیت ، اما افسوس كه بشریت‏ سر بر بالین تغافل نهاده است.
اما تو در كدام سمت افق منزل كرده‏اى؟! اى اشراق موعود!
دل خورشیدى‏ات تا كى بر صحیفه غیبت مستدام مى‏ماند؟!
تا كى قرار است‏ شاعران انتظار، با قافیه « ظهـور» دل خوش كنند و در ردیف « بیـا » بمانند.
هر شب وقتى چشم مردمان خاموش مى‏شود و پلـك‏هایشان پرده تماشا را مى‏كشد، همان هنگام كه به روستاى خواب آباد مى‏كوچند، تو را در آسمان نجیب شب به تماشا مى‏نشینم.
حتى ماه ، این چشم همیشه بیدار نیز در جستجوى تو حیران مانده است. زمین همچنان در مدار تكرار خویش جریان دارد و آسمان همواره در تپش فوقانى خود، برقرار.
ولى تشیع ، این بغض در گلو مانده تاریخ ، در پس این مرام‏ها و مدارها، نیلوفرانه به تنهایى خویش مى‏پیچد و تو را استغاثه مى‏كند
و تو اى موعود ازلى!
با تو چه مى‏توان گفت و چه مى‏شود كرد ، وقتى میان عاشق و معشوق حائلى نیست و ما خود حجاب خودیم و... و چه مى‏شود كرد، جز اینكه خود باید از میان برخیزیم.
با این همه، به هر سو كه مى‏نگرم، جاى خالى توست كه نگاه را پر از زخم مى‏كند و دل را لبریز از آتش.
خوب جاودانه‏ام! لحظه‏اى درنگ كن! این چنین چابكانه بر اسب تجلى تاختن تا به كجا؟! تا به كى؟!
تو را سوگند به مرور مكرر تاریخت ، به انسجام غربت صحیفه‏ات ، به مظلومیتى كه در « سقیفه ‏» تولد یافت ، به حقیقتى كه با میخ در، بر سینه قرآنى عشق حـك شد!
تو اى روح ازلى! كدام گوشه صبر ایستاده بودى آن ‏دم كه باد خزان صورت یاس را نیلى كرد؟! و گلدان مدینه را تـر ك داد.
كدام سمت تحمل به زانو در آمدى، آن لحظه كه دستان مرد انقلاب‏ها را بسته دیدى؟!
كجاى تاریخ سر بر دیوار روزگار نهادى، آن هنگامه تلخ كه لبان مجتبوى(ع) بر پاره‏هاى جگر خویش بوسه مى‏زد؟
چند بار خود را در آغوش خدا رها كردى و چند بار فرشتگان با كوثر صبر، تو را به هوش آوردند، آن‏دم، آن لحظه، آن ناگهان شگفت كه چشمه عاشورا از رگ حنجره حسینى‏(ع) جوشیدن گرفت؟!
كدام ایوب بر روح الستى‏ات نزول كرد كه تاب آوردى، تشییع غربت‏ سیدالساجدین(ع) را به سوى رستاخیز اشك‏ها؟!
چند بار فروریختى ، آن‏ دم بلوغ را كه شكافنده علوم‏(ع) گستره ادرا ك‏ها را به سوى برزخ موعود امتداد داد؟!
كجا شانه‏ات در زیر تازیانه مصیبت مولاى صداقت، جعفر صادق‏(ع) ، خم شد؟!
چگونه تاب آوردى، آن هنگام كه دیدى خورشید زخم بر زندان موسى‏بن جعفر(ع) تابیدن گرفته است، آن لحظه كه... كه خودت مى‏دانى چه گذشت‏بر مظلومیت؟ و چه كشید غربت؟!
طوس را، خراسان را.... اصلا تو كدام گوشه تاریخ ازلى‏ات به تماشا نشسته بودى زمان را و چگونه تحمل كردى دشنه‏اى را كه در خوشه انگور بر حنجر ثامن‏الائمه‏(ع) فرو بردند و... و خود بهتر مى‏دانى كه غربت‏یعنى چه؟!
عزیز آفرینش! شكستن را چند مرتبه، نه، نه، چندین بقیع، چندین سقیفه، چند عاشورا... بر دوش صبر كشیدى، آن‏دم كه جوادالائمه‏(ع) بیست و پنجمین بهار خود را زیر برف‏هاى سنگین زمان نهان كرد و از بام مظلومیت تا مشرق تجلى، عروج نمود.
چه مى‏كردى؟ یعنى چه كردى؟ چگونه تاب آوردى مویه‏هاى بى‏شكیب ملائـك را درتشییع دهمین عصاره ملكوت.
چند بار؟ تو را به زخم نهانت چند بار فاطمه‏(س) شدى و على‏(ع) شدى و سر به چاه فرو بردى و فراق پدر را در چاه تشنه، فریاد كردى.
تو... تو خود تجربه‏گاه مصائبى و خود قبله گاه صبرها و شكستن‏ها... تو همه را تاب آوردى. اما ما چه كنیم، ما سر بر شانه كه نهیم، وقتى تو نیستیم و با تو نیستیم. نه، نه، به خدا این یازده زخم را نوشیده‏ایم كه عطشنا ك تو باشیم. حالا با این همه درد و تورم غربت، سر بر آستان كه نهیم، جز تو كه موعود الستى ما بوده‏اى و هستى.
جاده‏هاى جمكرانى به ناله در آمده‏اند و آفرینش یكصدا تو را مى‏خوانند كه ما را دریاب. تو را استغاثه مى‏كنند كه « این معز الاولیاء...» ، تو را تمنا مى‏كنند كه « این الطالب بدم المقتول بكربلاء »، بگو ظهورت كى در مى‏یابد وجود خسته ما را...

 




[ویرایش شده در : شنبه 10 شهریور 1386 - 01:09 ق.ظ]
[
پیام ()|| ف.علی پورمقدم ] [مهدویت , ] [+]
[ شنبه 10 شهریور 1386 - 01:09 ق.ظ ]
یا علی
 

با سلام

اول از همه دوستان و خواننده های عزیز عذر خواهی می کنیم

بخاطر فاصله ی زیادی که در اپلود طاووس بوجود اومد .

از نظرات سبز و ارزشمند شما ممنونیم وشرمنده که نتونستیم پاسخگو باشیم.

ما و چند تا از دوستان دیگرمون تو این مدت شدیدا سرگرم تشکیل یک سایت با نام سبز سرخ بودیم

که از شما دعوت می کنم حتما حتما به سایتمون سر بزنید و ما رو از نظراتتون بی بهره نگذارید

امیدوارم دوستانی که مایل به همکاری هستند حتما امادگی خودشون رو اعلام کنن

 

www.sabzesorkh.ir

 

التماس دعا

یا علی مدد




[ویرایش شده در : - - -]
[
پیام ()|| کریم پور ] [عمومي , ] [+] [ یکشنبه 4 شهریور 1386 - 05:08 ق.ظ ]

در نومیدی...
وقت اذان گذشت؛ وخورشید خواب ماند

افسوس، وعده­های خدا در کتاب ماند


نم پس نداد ابری بی خیر آسمان

تنها درخت ناحیه بی آفتاب ماند


خواب هزارساله غیبت ربودمان

شیواترین سلام خدا بی جواب ماند


ازلشکر نهنگ کسی زنده برنگشت

دریا دوباره در کف مشتی حباب ماند


دعوای ما حواله به روز حساب شد

دنیا به نام نامی عالیجناب ماند


این جاده­های گیج به جایی نمی رسند

مقصد فریب بود، دروغ سراب ماند.



[ویرایش شده در : - - -]
[
پیام ()|| س.ح.خراشادیزاده ] [عمومي , ] [+]
[ جمعه 29 تیر 1386 - 12:07 ب.ظ ]
مولا ویلا نداشت !

...

بیا به آفتابی نهج البلاغه برگردیم

چرا نهج البلاغه را جدی نمی گیریم؟

مولا ویلا نداشت

معاویه کاخ سبز داشت

پیامبر به شکمش سنگ می بست

امام سیب زمینی می خورد

البته به شما توهین نشود.

بعضی برای جنگ شعار می دهند

و خودشان از جاده شمال به جبهه می روند.

پیش از انکه بر من حد تهمت جاری کنید

من بر خویشتن حد وجدان جاری کرده ام

من دو شاهد عادل دارم :

قران ونهج البلاغه.

من چابلوس نیستم

تملق نمی گویم

اما قدر امام را می دانم

بیایید قدر مردم را بدانیم

بیایید مثل مولا با مردم همدردی کنیم

بیایید امام را اذیت نکنیم

بیایید امام را نصیحت نکنیم.

اردوگاهای فلسطینی را نگاه کن

ابوالفضل با مشک ، تشته بر می گردد.

صدای گریه ی رقیه را نمی شنوی ؟

راستی یاد شهیدان بیت المقدس بخیر!

جهان ارا که بود ؟

حاج همت که بود؟

حاج عباس از دنیا یک قران جیبی داشت

شهید خرازی

شهید نوری سران بی دست شهیدان گمنام

بی یادنامه

بی سنگ قبر

عاصمی پودر شد .

یوسف نوشته بود :

خدایا ، یوسف هم شهید می شود

                                                 اورا بیامرز

اسماعیل وصیت کرد روی قبرش بنویسید :

                                                 پرکاهی تقدیم استان الهی

امسال هیچ شاعری با حلق اسماعیل هم صدا نشد

راستی شماره قطعه ی شهدا چند بود؟

این روزها مردم را با هوشیار و بیدار خواب می کنند !

خنده و چشم بندی

شوهای تالار وحدت

هنرمندان فخر فروش

خدا کند روایت فتح را فراموش نکنیم .

امسال در جلوی امجدیه کوررنگی بیداد می کرد

امسال همه چیز را

یا ابی دیدیم یا قرمز .

امسال هم انصاف های ما حسابی چرت زد

امسال وجدانهای  ما  انفولانزا گرفت

امسال تاکسی ها به پاهای قطع شده

با دنده چهار احترام گذاشتند .

چرا باید از زیر روسری ها ی ژرژت

رشته های جهنم شعله بکشد؟

مگر اینجا الجزایر است؟

امسال در خیابان ولی عصر

هیچ کس مثل خود اقا غریب نبود!

یکروز یک کرواتی سرمایه دار

با بنز قهوه ای اش از جلوی پایم ویراژ داد

و به عبای وصله دارم وصله های عوضی چسباند

دیشب جلوی میهمانم تخم مرغ آب پز گذاشتم

دیشب مادرم با چای وکشمش سر کرد

او قلبش برای انقلاب می تپد

اما وسعش نمی رسد یک نوار قلب بگیرد

ومن می دانم که نوار قلب هم

همه ی منحنی های دردش را نشان نمی دهد

مادرم دفترچه ی خدمات درمانی ندارد

و همیشه ابوالفضل به داداش می رسد .

او برای شهیران اشک می ریزد

حلوا می پزد

به ما یاد می دهد که چگونه شبهای جمعه

با چهار قاشق حلوای نذری سیر شویم

او قبر شهیدان را با دست می شوید

وقتی باد چادر وصله دارش را تکان می دهد

بوی فقر و غربت

تمام پرچمهای سبز و سرخ را به بوسه می گیرد .

او یک شب خواب خیمه های حسین (ع) را دید

خواب زینب را

خواب رقیه را

و فردایش مرا به اقا سپرد و روانه کرد

یکبار در خواب

اینده سبز برادرم را دید

و فردا وقتی خوابش را تعریف می کرد

مارش حمله می زدند

اونمی داند کادیلاک چه جانوریست

و داخل هواپیما چه شکلی است

اما خوب می داند

که شمشیر امام حسین (ع) از طلا نبود

و امام زمان در جزیره خضرا نیست

او قلبش برای انقلاب می تپد

وهر شب دعا می کند که پیروزی با امام باشد

وآقا بیاید.

زمستان66 – علیرضا قزوه

در ضمن از دوستان عزیز خواهشمندم در صورت تمایل از ادرس :    WWW.FARYADEMAN.PARSIBLOG.COM دیدن فرمایید

 




[ویرایش شده در : دوشنبه 14 خرداد 1386 - 09:06 ق.ظ]
[
پیام ()|| کریم پور ] [عمومي , ] [+]
[ دوشنبه 14 خرداد 1386 - 08:06 ق.ظ ]
طواف كعبه ی دل

 

رو به روی خانه ی خدا نشسته ام ؛درست روی سنگهای سرخی كه نگاه مرا به حجرالاسود می رساند زیر آسمان كبود شب و در میان همهمه ی آنان كه هر كدام به زمانی با خدا مناجات می كنند .بسیاری این جا تو را می خوانند ای منجی موعود ،ای امام دل ها ای نور حقیقت !بارها دلم به هوای تو گرد كعبه گشته است و بارها تمام راه بین صفا و مروه را به سوی تو ودر پی تو دویده ام و روی كوه صفا زمزمه كرده ام ‹‹سلام علی آل یاسین ››و بارها چشمانم در حسرت دیدار گریسته است .ای صفای كوه صفا!

ای كعبه ی دلها ،كعبه هم در انتظار توست تا بدان تكیه زنی و ندای ‹‹انا بقیة ا…الاعظم››سر دهی و زمزم نیز می جوشد به امید آنكه روزی بر لبان تو بوسه زند.

اینك سالهاست كه اشك چشم منتظرانت بر دل سوخته ی خاك ‹‹عرفات›› مرهم می نهد و ندای ‹‹العجل››شیفتگانت در ‹‹جبل الرحمه››می پیچد. عشق دیدار تو سرها را سودایی می كند و دلها را شیدا.

حج ،این دلپذیرترین تكلیف الهی و این زیباترین پرواز آسمانی ،به كمال خود نمی رسد جز به دیدار تو .

دیدار تو ،دل را به عرصه ی عشق بازی می كشاند و حج حكایت عاشقی دل است ،نه تنها گشتن به دور كعبه و سعی در صفا و مروه و بیتوته در مشعر ومنی .حج شست و شو در زلال ولایت امام است و لبریز شدن از ایمان به او .این است آن حجی كه دل را پاك می كند و راه بر گناه و اشتباه می بندد .این همان حج مقبول است كه حاصل نمی شود جز به ولایت و عشق به اما واین ،یعنی سرسپردن به دستورهایش ،قدم نهادن در مسیر رضایتش و لبریز بودن از ایمان به او و از انتظار او .

این ها اسراری است كه گاه مهیا كردن توشه ی حج ،باید در دلت جای دهی . سرمایه ای است كه  تو  را به گوهر آسمانی حج مقبول و سعی مشكور می ساند .حال اگر سرمایه ی مادیات كم باشد و توشه ی دنیایی ات سبك ،بسا بهتر و نیكوتر .

وما گاهی غفلت زده ودر جهالت فرو رفته ،واژگون می اندیشیم ودر این پرواز آسمانی هم دست و پای دل را به ریسمان دنیا می بندیم و هر چند جامه مان سپید و بی پیرایه باشد ،اما چشم دلمان را به دنیا خیره می كنیم .

وای از جهالت و غفلت ما!چه كم هستند آنها كه لایق دیدار تو باشند و چه بسیارند آنان كه در انتظار تو فریاد العجل به آسمان بلند كنند !همه به حج آمده اندو تو بر همه ی آنان شاهدی ،هر چند آنان تو را نمی بینند .در این میان چه كم هستند آنان كه در سایه ی رضایت تو قرار گیرند و چه بسیارند آنان كه تو را اندوهگین كنند .ای كعبه ی مقصود !ای صفای دل!ای تمام آرزوی هستی!

یاری كن ما را ،تا آنگونه باشبم كه تو پسندی و بخواهی.

اللهم عجل لولیک الفرج




[ویرایش شده در : - - -]
[
پیام ()|| کریم پور ] [متون ادبی , ] [+] [ شنبه 8 اردیبهشت 1386 - 07:04 ق.ظ ]
در آینه انتظار
در آینه انتظار
 علیرضا قزوه

 ندبه خوانیم تو را هر سحر آدینه
تو كدام آینه ای ؟ صل علی آیینه

تو كدام آینه ای ، ای شرف الشمس غریب
كه زد از دوری دیدار تو چشمم پینه

از همه آینه ها چشم رها كرده تری
می زنند آینه ها سنگ تو را بر سینه

دادخواه پسر هجدهم كاوه كجاست؟
كه بگیرد به كف اش پرچمی از چرمینه

لوح محفوظ خدا! آینگی كن یك صبح
كه جهان پر شده از آتش و كفر و كینه

در همه آینه ها نام تو را كاشته ایم
ندبه خوانیم تو را هر سحر آدینه


فروردین 1386



[ویرایش شده در : - - -]
[
پیام ()|| س.ح.خراشادیزاده ] [عمومي , ] [+]
[ شنبه 25 فروردین 1386 - 06:04 ق.ظ ]

            پیامبر ابلیس

 

سلمان رشدی و حکم تاریخی امام (ره) درباره ی او

 

"وانیتا" دختری بود از اهالی هندوستان.کارش

 همنوایی با نوازندگان موسیقی و رقص و پایکوبی

 برای تماشاچیان بود.کاردیگروانیتا علاوه برمطربی

 اهانت به مسلمانان نیز بود.وانیتا بابت هتاکی و

ازار و اذیت مسلمانان از فرماندار شهر بمبئی پول

 می گرفت.زمانی که هندوستان مستعمره ی

انگلستان بود"لرد ویلیام " فرماندار شهر بود.او با دیدن وانیتا عاشقش شده و او را دعوت به کاخ خود کرد.وانیتا سوار بر کالسکه وارد قصر شد و دیگر بیرون نیامد.

بعد از مدتی لرد را به انگلستان فرا خواندند واو به خاطر اینکه پدر همسرش مرد با نفوذی بود نمی توانست وانیتا را با خودش ببرد. وانیتا در هندوستان ماند و زمانی که در بیمارستان فرزند خود را به دنیا اورد مرد.

یکی از دوستان وانیتا بچه رادرمسجدمسلمانان رها کرد.مردی به نام "صفدر"به قصد اینکه این کودک را مسلمان بار بیاورد او را به خانه برد و بزرگ کرد.او نام کودک را "سلمان" گذاشت.

سلمان پسری سیزده ساله بود.پدر خوانده اش به خاطر شرارت های او سیزده باراز سوی پلیس احضار شد.در همین ایام همسر لرد ویلیام درگذشت و چون او فرزندی نداشت لرد به یاد فرزند وانیتا افتاد.سلمان بعد از اینکه فهمید پسر یک انگلیسی است خوشحال شد و به انگلستان رفت.او در پانسیون" مادام روزا" درس می خواند .در انجا باپسری به نام "عمر" از مصر اشنا شد.سلمان و عمر به اندازه ای به هم علاقه مند شدند که تصمیم گرفتند با هم ازدواج کنند،ولی هیچ راهی برای این کار در هیچ یک از ادیان وایین ها پیدا نکردند.مادام روزا وقتی فهمید به پدر عمر اطلاع داد. پدر عمر که یک ژنرال مصری بود بعد شنیدن این مطلب عمر را به مصر برد و او هم خودسوزی کرد.سلمان که به خاطرمرگ عمربسیار ناراحت شده بود تصمیم گرفت به همه ی ادیان و مذاهب و عقاید دهن کجی کند.

نخستین کتاب او"گریموس"بود.او در این کتاب به نوعی به عقاید مردم هندوستان هتاکی کرده بود.او در در سن 27 سالگی با یک دختر انگلیسی ازدواج کرد و بعد از 11 سال از او جدا شد. کتاب دیگرش رابه نام"بچه های نیمه شب" برای زیر سوال بردن مبارزات استقلال طلبانه ی مردم هند نوشت.

رمان "شرم" او کتابی است که نهضت و فرهنگ اسلامی و بومی این منطقه را مورد حمله قرارداده است.

کتاب چهارم او"یوزپلنگ" نام داشت که بازدوبندسیاسی وتقابل با اعتقاد های مردم نیکاراگوئه نگاشته شد.

در نهایت سلمان در سن 41سالگی کتاب "ایات شیطانی" را نوشت.رشدی در این کتاب مدعی شد که وحی الهی بر حضرت محمد(صلی الله علیه واله) حقیقت نداشته وپیامبربه جعل ان پرداخته است.او در این کتاب حضرت جبرائیل و اصحاب با وفای پیامبر(صلی الله علیه واله) و حقیقت نبوت را نیز مورد استهزا وتوهین قرارمی دهد.سلمان رشدی ،حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه واله) را به نام ماهوند-نامی که پس از جنگ های صلیبی توسط مسیحیان متعصب در مورد پیامبر اسلام به کار رفت ومعانی از قبیل ابلیس و مرد فاسد وو پیامبر دروغین داشت-معرفی می کندکه صدایی در گوش او می گوید:تو چه اندیشه ای هستی؟انسان یا موش؟ او مدعی است که سلمان فارسی هنگام قرائت ایات الهی از طرف پیامبر(صلی الله علیه واله) مطالبی غیر از انچه پیامبر می فرمودرا یادداشت می کرده است.

او در قسمتی از کتابش اورده:ابوسیبل-ابوسفیان- به ماهوند پیشنهاد می کندکه اگر او بتهای لات ومنات و عزی را بپذیرد،مشرکان قریش او را به عنوان عضو شورای جاهلیا-مکه- انتخاب می کنند.وقتی ماهوند این پیشنهاد را با یارانش خالد،سلمان،حمزه و بلال مطرح می کند،انان نمی پذیرند.سلمان می گوید:این یک دام است.وبلال می گوید:خدایی جز خدای یگانه وجود ندارد.پیامبر برای کسب وحی به غار می رود.ایات سوره ی "نجم" به او وحی می شود.از کوه فرود می اید و ایات را می خواند،سلمان انقدر ناراحت میشودکه برای فراموشی به شراب پناه می برد.

رشدی برای حق التالیف این کتاب 580 هزار پوند دریافت کرد.

 

پیش از نگارش این کتاب جلسه ای با حضور سلمان رشدی برگزار شد.تصمیم گرفته بودند تا حرکتی بر ضد باورهای اسلامی انجام دهند ومی گفتند:"دیگر زمانی نیست که با لشکر کشی،مرزها را درنوردید باید اکنون با قلم به مبارزه رفت.ناپلئون اگر قلم داشت ،شمشیر به کار نمی برد."

روزنامه ی "ساندی تایمز" که در مالکیت یهودی و صهیونیست معروف، "رابرت مردوخ" است،درباره ی ان نوشت:"قطعه ی هنری بسیار زیبایی است که در قالب رمان نوشته شده و بیش از هر کار دیگری در این روزها ایده ال تلقی می شود."

حمایت گسترده ی تبلیغاتی ومالی صهیونیسم از رشدی، نکته ی قابل تاملی است که پرده از اهداف و مقاصد او برمی دارد. دولت صهیونیست امادگی خود را برای اعطای پناهندگی به سلمان رشدی اعلام کرده و خواهان انتشار کتاب او به تمام زبانها است.




[ویرایش شده در : شنبه 28 بهمن 1385 - 12:02 ب.ظ]
[
پیام ()|| ف.علی پورمقدم ] [عمومي , ] [+] [ شنبه 28 بهمن 1385 - 12:02 ب.ظ ]